شهر هوشی مین ، ویتنام
By Melissa Vander Kooihttp://www.bootsnall.com/articles/02-04/my-son-ho-chi-minh-city-vietnam.html
من احساس خارجی و کسانی که چند هفته اول در شهر هوشی مین جدا شده. من didn 缘 啮 ویتنامی صحبت می کنند ، میزبان خانواده ام didn 缘 啮 انگلیسی صحبت می کنند ، و من didn 缘 啮 می خواهید برای صرف زمان بسیار زیادی را با غربی ها.
خیابان من بود همه چیز. آن را با فعالیت های روزانه از خانواده ، دوستان ، معاملات تجاری ، بچه بازی و رانندگان سرخوردگی مرور راه خود را پایین باریک یک جاده خط buzzed. کارگران جنسی precariously ایستاده ، کنار کلیسای رومن کاتولیک آن طرف خیابان است ، در حالی که squatters فقیر [خانه برحسب تصادف توسط تمایل ورق فلز در مقابل دیوار در خارج از خانه علاقه داشتن به سبک فرانسوی ساخته شده است.
با وجود تفاوت های آنها ، همه ، زندگی در صلح است. اما من بیگانه بود و آن را wouldn 啮 缘 برای این قد بلند ، سفید ، گهل آمریکایی آسان باشد برای پیدا کردن دوستان. پس من رفتم به در یتیم خانه پایین خیابان داوطلبانه است.
این figured من دوستان به راحتی می تواند در یک محل پر از کودکانی که در نیاز به جلب توجه کنند. این ماده didn 啮 缘 که من فقط به حال یادگیری ویتنامی آغاز شده است و می تواند فقط چند جمله بگو. من می توانم لبخند ، بغل کردن ، خنده و غلغلک دادن. من هیچ تصوری دشوار است که چگونه این امر می تواند از طریق جدا کردن به من احساسی مانع از کودکان شکستن. نگه داشته که مانع من امن در من بالغ و رشید ، تحصیل کرده ، خوب پرورانده جهان پر از فرصت.
Orphelinait Phy خانه من فقط از نظر جسمانی و روحی کودکان معلول. از آنجا که آنها در مدارس منظم مجاز نیست ، آنها در را معلمانی که خانه را ترک و تقریبا هرگز به درون سلول های خود را یک جهان هکتار. من آماده نیست برای دیدن شدت از برخی از کودکان 啮 编 deformities فیزیکی ، و نه اندیشیدن انزوا کنند. بیشترین تحقق مخرب بیشماری که بچه های دیگر تقسیم نیازهای آنان بود. همانطور که وارد جهان خود را ، ذهن و قلب من به دست آورد شیفتگی مزمن دارند.
اولین بار دیدم که پسر من به خاطر او را میسازد. او گریه و بدن خود را contorted دردناکی بود با اسپاسم عضلانی به نظر می رسید که به شدید ترین خود را به شدت در قوسی بازگشت. من فکر کردم او را حتی لمس کردن ممکن است درد تشدید. در آن شب در بستر ، من هم گریه.
بار دوم ، با یک پرستار 啮 اطمینان 编 ، من زمان خود ، مانند لرزش بدن من را به آغوش گرفت و او را برداشته به هوا از محوطه تازه. او جیغ و کل زمان.
در نهایت ، او 啮 范 پایین وقتی که او را دیدم آرام وارد اتاق من ، با اشتیاق به من احضار با چشمان او در پیش بینی از سفر روزانه ما به اطراف حیاط. او بزرگ شد به عشق به احساس از پرده پلی استر در مقابل درب آن را به عنوان چهره خود را در راه مرتفع ، خنده بیشتر unabashedly در هر تکرار از شعائر و روزانه است. قبل از اینکه طولانی ، شما می توانید از لحظه ای خود را از سراسر سعادت بزرگ ، اغلب به اتاق پر سر و صدا می شنوید.
یک روز ، من متوجه برخی از درمانگران جسمی کار با کودکان از اردوگاه در روز مجاور به یتیم خانه. رفتم به سلام می گویند و خیلی لذت من را به یکی از آنها فرزند را از آغوش من گرفت و شروع به کار با او. او توانست با او را وادار به استراحت به اندازه کافی مانند یک کودک معمولی cradled باشد. از آن لحظه شروع به تحقق بخشیدن به اثرات ویرانگر غفلت. فقط یک کمی توجه ، منجر به بهبود قابل توجه در حرکت است. با این حال ، تا آن زمان ، او که فاقد حتی.
با گذشت زمان چند ماه ، پسر تبدیل پسر سرزنده و جوان است. فرزند ندبه من یک بار ترس بود به وانت در حال حاضر من با لبخند به او آرامش خود را در فاحشه خانه غیر روحانی استقبال. یتیم خانه او را به جلسات روزانه ورزش درمانی اختصاص داده شده بود. او توجه بشر تماس بگیرید و به مدت یک ساعت در روز در سال ، علاوه بر لذت می برد من بار مشاهده شده است. دوز معمولی از عشق به او زندگی داده شده بود.
مواجهه با پسر 啮 جهان 编 تلخ اجازه من به گذشته خود مراجعه کنید و شرایط را به humanness کرد. اتصال خود را با او طبیعی بود زمانی که من به یاد ذات خودم. من هم هستم فقط یک نفر دیگر که نیاز به عشق زندگی می کنند.
Text Available under Creative Commons license.